لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

یا علی بگو و برخیز

نماز خوب ... برای خودت

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ

نماز خوب ... برای خودت

مادرم سالها قبل نذر کرده بود که اگر خدا بیماری اش را ( سینوزیت شدید بحدی که همیشه باید کلاه ضخیمی می پوشید ) شفاء بدهد

هر سال شب ولادت امام هادی (علیه السلام ) در یکی از مساجد شیرینی پخش کند.

الحمدلله شفاء یافت و تا حد زیادی بهبود یافت

امشب هم الحمدلله علی رغم تمام مسائل ، موفق شدیم تا به نذر ، وفا کنیم

در حین هر دو نمازم ذهنم مشغول این بود که چجوری شیرینی ها رو پخش کنم و حول مسئله پخش کردن شیرینی ها بین آقایان که بر عهده من بود مدام حواسم پرت می شد.

اعصابم خورد بود.

بعد از پخش شیرینی ها یک راست اومدم خونه رفتم توی اتاق و دوباره اومدم نمازامو بخونم ( بجاش نماز قضاء نیت کردم تا یک نماز قضاء مغرب و یک عشاء بخونم تا هم از بار نماز قضاء هام کم بشه هم یک نماز عین آدم بخونم. )

با وسطش داداشم اومد حواسمو به صد چیز پرت کرد البته نه از روی عمد . اما باعث حواس پرتی ام شد

در رکوع به فکر فرو رفتم که ای خدا چرا نمیتوانم نماز با توجهی بخوانم.داشت اشکم در میومد که یهو به ذهنم اومد که (( میخوای نماز خوب برای رضای دلت بخونی و چون خودت دوست داری نماز خوبی بخوانی می خواهی ، یا برای اینکه خدا خواسته ؟! ))

پوکیدم !

دیگه تحمل هضم این عبارت رو نداشتم.

نماز عشاء رو بیخیال شدم و اومدم و شروع کردم به نوشتن مطلبی که هم اکنون دارید مطالعه می کنید.

برام دعا کنید از گمراهی ها و تاریکی ها نجات پیدا کنم و بهتون مطالعه ی کتاب «ذهن نا آرام» رو پیشنهاد می کنم

انشاء الله بزودی نسخه ای که در اون زیر مطالب مهمش خط کشیده ام و هایلایت کردم و بعضی جاهایش را شرح داده ام را در وبلاگ قرار خواهم داد

با آرزوی سلامتی برای همه ی شما عزیزان

سید


  • ابوالفضل سجادی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی